شام با زیتون پرورده
چه لحظه های تندی چه ثانیه های بی تابی
زود رسیدیم پشت هیچ چراغ قرمزی گیر نکردیم یا من اینطوری فکر کردم.
چه گرم و خوش بو و سهل انگار کنار من بودی مدام دنبال کلمه برای شروع حرفی بودم اما پیدا نکردم گویا خیلی ازم دور بودی دستتو فشار دادم که به من بیای اما تو فقط مهربان بودی وهمین.
کاش وقتی سرت را بای شنیدن صدای خفه و آرامم جلو آوردی بوسیده بودمت دلم برا ی اون بوسه که نکردمت میسوزه.
کلمه هم اگر بود حرفی اونجا جایز نبود.
- ترا با دیگری دیدم که گرم گفنتگو بودی.......-
سعی کردم بفهمم به چی فکر میکنی انگار فکرمو خوندی گفتی: میدونی این ترانه شعرش ماله کیه؟ به من نگفتی به دوستت.
من عاشقت نشدم اما با تو بودن همیشه مستیه خاصی بهم میداد.
کاش بوسیده بودمت لبانم سرزنشم میکنند چه زود رسیدیم.
وقتی ازت جدا شدم وقتش بود ازت خداحافظی کنم واسه همیشه و خودخواهانه دلم نمی خواست تو مهربونیه خاص خودتو بهم بکنی تو تو این لحظه من شریک نبودی مال خودم بود وقتی به خونه رسیدم خیلی دیر شده بود شامم را با زیتون پرورده خوردم
خیالی عالی بود برگشتم به زندگی
حسابی مستیمو پروند شام با زیتون پرورده.
بخواب و من درد را قصه و در گوشت لالا میکنم
چون نای یافتن گوش شنوا ندارم
همین گوش بسته به حرفم مرا بس
من در جزیره ام تنهایم و تو را هم آب برایم آورد
تو مرا میخواهی و من خسته تر از درک لذتی
می خواهی اما درنمیابیم
نمی بینی و نمی شنویم
مرا مادرم برای این تنگ قفس نزایید
گلم را خدا برای فراموش شدن در کنجی نسرشت
یقین دارم
یقین دارم چون اینگونه بی تابم
چون میبینم میکوبم به این حصار
گون از نسیم پرسید.
دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم...
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم.
سفرت به خیر ! اما تو دوستی خدارا
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا.
پابند لبخند تو هستم می گریزی
با خنده هایت زندگی می آفرینی
تا دیدمت فهمیدم این را آخرینی
از بوسه پرهیزم نمــــــــــــودی
با غصه لبریزم نمــــــــــــــــودی
باون غم غرقم نمــــــــــــــــوده
عشقت حواســـــــــم را ربوده
هوای ابری
دل تنگ
چشم گریان
یاد تو
دلم بد کرده هوای تو
چشم تو
دست تو
وای بوسه ات
میکشم نفس به هوای تو
جان فدای تو
سز نهاده ام من به پای تو
